عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
90
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اين نصيب عارفانست و مشتاقان ، كه تا بودند در آرزوى ديدار جلال و جمال حق بودند ، با دلى تشنه و نفسى سوخته و جانى بعشق افروخته ، شمهاى از عالم دوستى بايشان رسيده و ايشان در آن شمه سراسيمه و متحير گشته ، تحيرى كه درون پرده است نه برون پرده ، تحير كه برون پرده باشد گمراهى است و تحير درون پرده ، از آثار كمال جلال الهى است . هر كه از خلق به حق نتواند شد متحيرى گمراهست ، هر كه از حق بخلق نتواند آمد ، متحير حضرت درگاهست ، هر چند كه رود جز بوى بازنگردد . پير طريقت ازينجا گفت : روزگارى او را مىجستم ، خود را مييافتم ، اكنون خود را ميجويم او را مييابم . اين آن تحير است كه آن جوانمردان طريقت بدعا خواستهاند كه : يا دليل المتحيرين ، زدنى تحيرا و انشدوا . قد تحيرت فيك خذ بيدى * يا دليلا لمن تحير فيكا قومى خداى را پرستند بر بيم و طمع ، ديدهء ايشان برين آمد كه : يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ مزدوراناند در بند پاداش مانده و دل در غم خلد بسته ، قومى او را به مهر و محبت پرستند ، عارفاناند دل با مهر او داده و در آرزوى ديدار وى سوخته . پير طريقت گفت : من چه دانستم كه مزدور است ، كسى كو را بهشت رأس المال است و عارف اوست كه در آرزوى يك لحظهء وصالست ، من دانستم كه حيرت بوصال تو طريق است و ترا او بيش جويد كه در تو غريق است : كى خندد اندر روى من بخت من از ميدان تو * كى خيمه از صحراء جانم بركند هجران تو تا كى روم بر بوى تو در كوى جست و جوى تو * با مهر و گفت و گوى تو از هر سويى جويان تو به داود وحى آمد كه : ياد اود ، انّ اودّ الاودّاء الىّ ، من عبدنى لغير نوال و لكن ليعطى الربوبية حقها . ياد اود من اظلم ممن عبدنى لجنة او نار ، لو لم اخلق جنة و نارا لم اكن اهلا ان اطاع ؟ . و مر عيسى عليه السّلام بطائفة من العباد قد نحلوا و قالوا